چقدر خر بودم من!!! چقدر احمق!!ا

روزهام خیلی سگی شده!!! دلم میخواد گریه کنم از دست این مملکت تخمی!!!ا

.

.

حس گریه کردن منو یاد یه پستام انداخت، داشتم دنبالش میگشتم یهو خوردم به یه پستا دیگم!!! وقتی خوندم دیدم چقدر خر بودم!!!!ا این پست بود!!ا

.

.

شب قبل از اینکه برای اولین بار برم آلمان 15 مرداد 86:ا

فردا روز جدیدی واسه من هست! یه تجربه ی جدید! دور شدن از تمام چیزاهایی که حس میکنم به اونها تعلق دارم! ا
از طرفی یه حس مبهم دارم و از طرفی کشش شدیدی به تجربیات جدید!ا
همیشه این تناقض هست! سکوت یا هیجان و من هر دو رو دوست دارم!ا
تمام چیزهایی که دارم تو سه کلمه خلاصه میشه!ا
ناموس
رفیق
وطن
و تمام آنچه دارم در خود زمزمه میکنند نرو!!!ا
ولی…ا
این رفتن که خیلی کوتاهه شاید اصلا ارزش گفتنش رو نداشته باشه ولی شاید یادم میرفت این حسو!!ا
خلاصه هم خوشحالم هم ناراحت!اا
فردا روز دیگریست!اا
.
.
داشتم فکر میکردم چقدر احمق بودم که این پست رو نوشتم!! ا تمام آنچه دارم خلاصه میشه تو دو کلمه!ا
خانواده
رفیق
دیگه وطنی نمونده! دیگه وطن ندارم! دیگه وتن ندارم ،دیگه تن ندارم! منم یکی مثل بیوتن ! یه کولی یه بی خونه! !!!ا
و تمام آنچه دارم در خود زمزمه میکند خر!!!!ا
یا اگه با کلمات قدیم بنویسم
ناموس
رفیق
که در خود زندگی میکند نر!!! یعنی آلت !! یعنی کیر!!ا
.
.
ایین هم هست روزگار ما!!!ا
.
.
اون یکی پستی که دنبالش بودم این بود!!ا:ا

اشک،

گریه اشک میخواهد و بغض،

ما نداریم هیچ کدام،

اشک،

ما نداریم یک قفس ،

تا در آن باشد پرنده در پی یک هم نفس،

اشک،

ما نداریم آسمان،

تا بیابیم در آن،

یک ستاره سوسو کنان در پی دیدن یار،

اشک،

ما نداریم تخته سنگ،

تا به زور دل تنگ،

حک شود نقش شیرین بر آن،

اشک،

ما چنینیم ببین،

هیچ نداریم تا که بر ،

ناز نگاهت می گذاریم،

اشک!

اشک!

.

.

امروز دلم میخواست گریه کنم فقط!!!ا

.

.

پ.ن: ادعا میکردم بلاگم بدون سانسور هست!! ولی هیچ وقت کلمه کیر و یه کلمه ی دیگه رو توش بکار نبرده بودم!!! ببین به کجام رسیده!!! دیگه خسته شدم!!! نمیدونم تا کی میتونم دووم بیارم!ا

Advertisements
این نوشته در نوشته های ننوشته, دلتنگی ها ارسال شده و با , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای چقدر خر بودم من!!! چقدر احمق!!ا

  1. فرزانه :گفت

    پوریاااا نگرانت شدم
    چی شده؟

  2. erfan :گفت

    ey babaaaaaaaaaaaaaaaa pouria tamom misheeeeeeee , sab kon , miyay inja be salamatit jashn migirim , hal mikonim , wein ghermez mikham barat bekharam , yekami sab dashte bash , roozike dari miyay too forodgah faghat berinaa biyaaaa , i love u

  3. Roja :گفت

    فقط مي تونم بگم متاسفم كه خيلي ها كه اونجوري فكر مي كردن يه روز دارن اينجوري مي گن الان.منظور تاسف براي اون آدمانيستاااااا براي ايران ِكه آدمهاش هر روز نااميدتر از قبل ميشن و من همچنان غصه مي خورم كه كاري انگار نمي شود كرد… منم گريه مي خواااااام الان پوريااااااااااااااا
    هرچند كليشه است شديد، اما : طاقت بيار رفيق!

  4. م :گفت

    روزی همگی خواهیم برد.

    شاید این 5شنبه شب بیاید شاید

    با یک ..اندو.م پرتغالی بیاید شاید

  5. مهدی :گفت

    منم رفیقتم؟
    طاقت بیار، تو میتونی منم می تونم، یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

  6. بازتاب: 2010 in review « روز های پوریایی

  7. بازتاب: گزارش ششم پیش نوروز: از امروز جدی جدی 2 روز مونده به نوروز « روز های پوریایی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s