Heavy-hearted
داشتم پست های خیلی قدیمیمو می خوندم
ماله اون زمانی که تو خونه قبلی بودیم، اون وقتی که یه خونه ی نقلی 50 متری رو پشت بوم داشتم، همون که پر بود ازدرز و سوراخ ، همون که باد از هر طرف میوزید نوازشش رو صورتم بود!
همون که رو سقفش یه سری کلاغ خونه کرده بودن و خیلی وقتا کلافم می کردن!
همون جایی که نزدیک بود به آسمون و هر وقت ماه کامل بود کلی بش خیره می شدم و داد میزدم!
دلم تنگ شده براشون
برای هوای آزاد ، برای نفس ، برای ماه، برای کلاغ ها
پ.ن: اسم این نوشته باید زندگی با کلاغ ها 4 باشه! مثلا
ودیگر آسمان را نخواهی دید
Wenn die Zeit stop wurde!
وقتی زمان ایستاد ، پسر هنوز خیره بود به ماه
برگ هنوز بر شاخه بود و ماهی هنوز غرق بود در آب
.
.
وقتی زمان ایستاد، باد هنوز می وزید، رود جاری بود و درخت چسبیده بود به زمین
.
وقتی زمان ایستاد ، گرگ زوزه می کشید ، ستاره چشمک میزد و جغد در وهم شب مانده بود
.
وقتی زمان ایستاد همه بودند همانطور که بودند
.
وقتی زمان ایستاد پسر خیره بود به ماه هنوز.
.
.
پ.ن: یه چن وختی هست بدجوری زمان ایستاده برام! اصلن نمیگذره ! یه حالی شده! نه اینکه بد باشه، ولی به گذشتن و زود گذشتنش بیشتر عادت دارم.
.
بدیش اینه که وقتی دیر می گذره حتما باید حالش مزخرف باشه!
Heute
امروز ، امروز ، امروز و امروز …
.
.
امروز هم مثل همه ی روز های کند پر حادثه ی اخیرمان بود.
.
سرد بود
.
عکسی که چند روز پیش در عکاسی محله مان انداخته بودیم آماده شد امروز.
.
عکس جالبی شده، عکاس باشی محله مان خیلی برایش زحمت کشیده بود.
.
.
بیچاره چهل و نه دقیقه و سی و شش ثانیه در باره ی حرکات و معجزاتی که بر صورت من انجام داده بود توضیح داد.
از صاف کردن لبخند کجمان بگیر تا شانه کردن مو ها ورنگ و لعاب صورت و جراحی بینی!
دستش درد نکند به از خودمان شده!
.
.

جدا از این همه زحمت پیرمرد بر صورت بی قواره ی من ، عکس به درد مجلس ترحیم می خوره! یعنی خودم که دیدم به نظرم اومد واسه اونجا خیلی می چسبه
از او عکسایی که می ذارن تو قاب و یه نوار سیاه کج می بندن بش، از اون نوارهای که بودنش کنار عکس میرینه تو اعصاب آدم
آره فقط به درد همون می خوره!
.
.
امروز گذشته از این حرفها شنیدیم یکی از دوستانمان یعنی دقیقا دوست دختر خیلی خیلی اسبقمان ازدواج نمودند، کلی خندیدیم و پیش خودمان گفتیم عجب!
Gipsy
روزگار جالبی داریم! این روز ها همه ی اطرافم در تلاشند ، در تلاشند برای رفتن! ما هم می شویم جماعتی کولی! با زندگی کولی!
.
.
کولی ها هم زندگی جالب دارند!! بی وطن ، بدون جا و مکان
.
زندگیشونو با رقص و آواز و فال می گذرونن!
.
هیچ کجا هم دید خوبی بهشون ندارن!
.
ما هم تو وطنمون جای نداریم وقتی می ری خارج ، خارجی هستیم!
.
.
من دوست دارم زندگی کولی رو! حتی اگه وطن نداشته باشم یا خارجی باشم همه جا
بعد از اینکه از 360 بیرونمان کردند، بلاگمان را تپاندیم در وردپرس و خودمان رفتیم فیس بوک بعد آمدیم و ورد پرسمان را چلوندیم توی فیس بوکمان
.
.
اخیرا ورد پرسمان در تویتر و یاهوو نیز فشار دادیم و توییتر را کردیم در فیس بوک
.
.
خلاصه اوضاع عجیبیست همه چیزمان به همه چیزمان ارتباط پیدا کرده است.
.
.
حالا این پست هم برای تست کردن این سایتها می باشد!
Die Freunde
چه خوشی گذشت امروز!
دوستان فرنگ رفته مان را امروز در وطن زیارت نمودیم! کلی چرند گفتیم و خندیدیم!
بعد از ماه ها زندگی در فرنگ دلشان به شدت برای همه چیز ایران تنگ شده بود.
از دود و دم و بوق و … گرفته تا ظاهر برجسته ی کون در مانتو ( هاها) خیلی دلم می خواست این تیکشو سانسور کنم ولی هر چی فک کردم نشد! واقعا دلشون تنگ شده بود خوب!
ظاهرا کون تو مانتو بیشتر به چشم میاد !!!
خدایا ما رو ببخش!
.
.
پ.ن: هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که نمک کم بیاد!
.
.
پ.ن: منظور از کون همان باسن یا نشیمنگاه بود
.
.
پ.ن: خواندن این متن به کودکان و خانم ها توصیه نمی شود
.
.
پ.ن: میدونم تا آخرش رو خوندی، به من هیچ ربطی نداره من هشدار دادم !
.
.
پ.ن: هاها
.
.
این خط نوشته را محض امتحان کردن یاهوو تپاندیم
Noteworthy & Holy
هیچ چیز ، اونقدر ارزشمند و مقدس نیست که نشه بهش رید.
.
.
البته گاهی این ریدن ها می تونه به ضرر آدم باشه یا این که توجیه اقتصادی نداشته باشه یعنی گرون تموم شه!
.
.
هاها
.
.
ولی همون که اول گفتم!
Masochism
داشتیم تی وی تماشا میکردیم، آهنگی پخش نمود که شعر جالبی داشت.
.
.
شعر را جستیم و این جا تپاندیم
.
.
چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ای طرفه نگارم از دوری صیاد دگر تاب ندارم رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم رهائی نتوانم تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
از ناوک مژگان چو دو صید تیر پرانی بر دل بنشانی چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم از دیده ره کوی تو با اشک بشویم با حال نزارم
برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی تا آن لب شیرین به سخن بازگشائی خوش جلوه نمائی
ای برده امان از دل عشاق کجائی تا سجده گزارم
گر بوی تو را باد به منزل برساند جانم برهاند
ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند جز گرد و غبارم
او نیامد
.
.
پ.ن: خود آزاری عجیبی وجود دارد درش!!!
دوست می دارمش!
مرا بزنید! هاها :دی
کم نیست!!!
دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم
.
گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم
.
خوردنی ها کم نیست، من و تو کم خوردیم
.
کردنی ها کم نیست، من و تو کم کردیم
.
دادنی ها کم نیست، به من ربطی نداره هر چی دادی!!!
.
.
پ.ن: حالمان خوب نیست کلا
